
| نام شما : |
| ایمیل شما : |
| نام دوست شما: |
| ایمیل دوست شما: |
نویسنده: عارف (مدیر)
عزيزان اين شعر هم که زيباست حتما بخوانيد و لذت ببريد حتما اين شعر را هم در بين ديگر عزيزان هم بخوانيد که خيلی دلنواز است.و اين هم شعری از راز ترين شاعر وطنمان است.

مطرب عشق عجب ساز و نوائی دارد
مطرب عشق عجب ساز و نوائی دارد نقش هر نغمه که زد راه به جائی دارد
عالم از ناله عشّاق مبادا خالی که خوش آهنگ و فرح بخش هوائی دارد
پير دُردی کش ما گرچه ندراد زر و زور خوش عطا بخش و خطا پوش خدائی دارد
محترم دارم دلم کاين مگس قند پرست تا هوا خواه تو شد فـــرّ همائی دارد
از عدالت نبود دور گرش پر سر و حال پادشاهی که به همسايه گدائی دارد
اشك خونين بنمودم به طبيبان گفتند درد عشق است و جگر سوز دوائی دارد
ستم از غمزه مياموز که در مذهب عشق هر عمل اجری و هر کرده جزائی دارد
نغز گفت آن بت ترسا بچه باده پرست شادی روی کسی خور که صفائی دارد
خسروا حافظ درگاه نشين فاتحه خوند و ز زبان تو تمنّای دعائی دارد. پايان
لبش در می بوسم و در می کشم می
لبش در می بوسم و در می کشم می به آب زندگانی برده ام پی
نه رازش می توانم گفت با کس نه کس را می توانم ديد بادی
لبش می بوسد و خون می خورد و جام رخش می بيند و گل می کند خوی
بده جام می و از جسم مکن ياد که می داند که جسم کی بود کی کی
بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب رگش بخراش تا بخروشم از دی
گل از خلوت به باغ آورد مســـند بساط زهد همچون غنچه کن طی
چو چشمش مست را مخور مگذار بيا دلعلش ای ساقی بده می
بخويد جان از آن قالب جدائی که باشد خون جامش در رگ و پی
زبانت در کش ای حافظ زمانی حديث بی زبانان بشـــنواز نی