
| نام شما : |
| ایمیل شما : |
| نام دوست شما: |
| ایمیل دوست شما: |
نویسنده: شبنم (نویسنده)
من کاری به لغتهای قلمبه و سلمبه مثل شاسکولاپ تپه (!) ندارم که چه معانی میده ...
صبح تا شب در این وطن با چه چیزهایی سر و کله میزنیم ؟!
گیر میدهیم به همونها !!!
با من باشید :
این سیستم
واسه کسایی هست که دیگه نمیدونن پولشون رو جایی به جز
جوب میشه ریخت !!!

هر وقت با قیافت حال کنن میری تو ... با قیافت هم حال نکردن یه 2 3 سالی پشت کنکور بمون و بعد برو تو ... رفتی تو مجددا اگه با قیافت و یا بهتر بگم با مدل پشم و پیلیت حال کردن میری تو تر ... اگرم حال کردید مثل من ریش سالوادوری بزارید کمیته انضباطی در خدمت شماست و از اون تو تر کمی بیرون تر خواهید اومد : بیرون دانشگاه !!!
پس آخر سر میری همون سالوادور رو
میبینی !!! بدم نیست جون تو !!!


از قتل
و قاتلی تا ...
ماشاالله 1000 ماشاالله یه بارم
میخوای اعتماد کنی به این سیستم طرف شبیه ماهی تابه از آب در میاد ... ای بابا
!











)
و بعدا متوجه شدیم صاف صاف پست هم گرفته و اونایی که خفتش کردن
از طرف دادگاه به خفت خونه منتقل شدند !!


شک نکنید !



خیلی خل بودیم نه ؟!

آخه بعد از امتحانم هر برگه رو
2000 تومان به محتاجان علم میفروختیم !!!
حالا دیدی خل نبودیم ؟!








و خیلی وقتها برای آتش زدن ... !!! لولمدرک تحصیلی :
کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قیمتش فرق میکند ! 



خب فعلا برای امروز گیر
دادن بسه !!! 
این سری گیر به فرهنگ
لغات ایرونی هر از چندگاهی جزو گیر میدهیمامون هست ... در جریان باشید

صفا کنید ... شنگول
باشید 
نویسنده: شبنم (نویسنده)
الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود.
در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید. با نزدیک شدن مرگ، الکساندر دریافت که چقدر پیروزی هایش، سپاه بزرگش، شمشیر تیزش و همه ی ثروتش بی فایده بوده است.
او فرمانده هان ارتش را فرا خواند و گفت:
من این دنیا را بزودی ترک خواهم کرد. اما سه خواسته دارم ، خواسته هایم را حتماً انجام دهید.
فرماندهان ارتش درحالی که اشک از گونه هایشان سرازیر شده بود موافقت کردند که از آخرین خواسته های پادشاهشان اطاعت کنند.
الکساندر گفت:
اولین خواسته ام این است که پزشکان من باید تابوتم را به تنهایی حمل کنند.
ثانیاً، وقتی تابوتم دارد به قبر حمل می گردد، مسیر منتهی به قبرستان باید با طلا، نقره و سنگ های قیمتی که در خزانه داری جمع آوری کرده ام پوشانده شود.
سومین و آخرین خواسته این است که هر دو دستم باید بیرون از تابوت آویزان باشد.
مردمی که آنجا گرد آمده بودند از خواسته های عجیب پادشاه تعجب کردند. اما هیچ کس جرأت اعتراض نداشت. فرمانده ی مورد علاقه الکساندر دستش را بوسید و روی قلب خود گذاشت و گفت :
پادشاها، به شما اطمینان می دهیم که همه ی خواسته هایتان اجرا خواهد شد. اما بگویید چرا چنین خواسته های عجیبی دارید؟
در پاسخ به این پرسش، الکساندر نفس عمیقی کشید و گفت:
من می خواهم دنیا را آکاه سازم از سه درسی که یاد گرفته ام.
می خواهم پزشکان تابوتم را حمل کنند چرا که مردم بفهمند که هیچ دکتری نمی تواند هیچ کس را واقعاً شفا دهد. آن ها ضعیف هستند و نمی توانند انسانی را از چنگال های مرگ نجات دهند. بنابراین، نگذارید مردم فکر کنند زندگی ابدی دارند.
دومین خواسته ی درمورد ریختن طلا، نقره و جواهرات دیگر در مسیر راه به قبرستان، این پیام را به مردم می رساند که حتی یک خرده طلا هم نمی توانم با خود ببرم. بگذارید مردم بفهمند که دنبال ثروت رفتن اتلاف وقت محض است.
و درباره ی سومین خواسته ام یعنی دستهایم بیرون از تابوت باشد، می خواهم مردم بدانند که من با دستان خالی به این دنیا آمده ام و با دستان خالی این دنیا را ترک می کنم...
جمله روز : دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.
نویسنده: شبنم (نویسنده)
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن هوشی
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
دوستانی هم چون من مشروط
و اتاقی که که همین نزدیکی است ،پشت آن کوه بلند.
اهل دانشگاهم ...
پیشه ام گپ زدن است.
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف،می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است،
دلتان تازه شود - چه خیالی - چه خیالی
می دانم که گپ زدن بیهوده است.
خوب می دانم دانشم کم عمق است.
اهل دانشگا هم،
قبله ام آموزش ، جانمازم جزوه ، مُهرم میز
عشق از پنجره ها می گیرم.
همه ذرات مُخ من متبلور شده است.
درسهایم را وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند.
استاد از من پرسید : چند نمره ز من می خواهی ؟
من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟
پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد.
خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود.
درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب
امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
درس بی رنجش می خواندم.
نمره بی خواهش می آوردم.
تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند
و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت.
درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود.
کم کمک دور شدیم از آنجا ، بار خود را بستیم.
عاقبت رفتیم دانشگاه ، به محیط خس آموزش ،
رفتم از پله دانشکده بالا ، بارها افتادم.
در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.
من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره10دم دانشکده پشتک می زد.
دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.
اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.
اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک» ...
سفر سبز چمن تا کوکو،
بارش اشک پس از نمره تک،
جنگ آموزش با دانشجو،
جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا،
جنگ نقلیه با جمعیت منتظران،
حمله درس به مُخ،
حذف یک درس به فرماندهی رایانه،
فتح یک ترم به دست ترمیم،
قتل یک نمره به دست استاد،
مثل یک لبخند در آخر ترم،
همه جا را دیدم.
اهل دانشگاهم ...
اما نیستم دانشجو.
کارت من گمشده است.
من به مشروط شدن نزدیکم،
آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان،
نبضشان را می گیرم
هذیانهاشان را می فهمم،
من ندیدم هرگز یک نمره20،
من ندیدم که کسی ترم آخر باشد
من در این دانشگاه چقدر مضطربم.
من به یک نمره ناقابل10خشنودم
و به لیسانس قناعت دارم.
من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم.
خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد
اتوبوس کی می آید،
خوب می دانم برگه حذف کجاست.
هر کجا هستم باشم،
تریا،نقلیه،دانشکده از آن من است.
چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها
رختها را بکنیم ، پی ورزش برویم،
توپ در یک قدمی است
و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است
و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.
و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم
و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم
و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می ماندیم
و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.
و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم
و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست
و اگر هست چرا یخ زده است.
بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.
کار ما نیست شناسایی مسئول غذا،
کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،
پیوسته شناور باشیم.
نویسنده: شبنم (نویسنده)
روان شناسان شخصيتي براين عقيده اند
که شماره تولد، شما را از آن چيزي که مي خواهيد باشيد دور نمي کند، بلکه مانند
رنگي است که نوع آن و زيبايي اش براي افراد مختلف متفاوت است. به مثال زير توجه
کنيد :
فرض
مي کنيم که شما متولد 8 مهر 1355 هستيد.مهر ماه هفتم (7) سال است پس :
2
= 1+1 = 11 = 0+7+3+1 = 1370 = 1355+7+8
شماره تولد 2 است و اکنون مي توانيد آنچه راکه مربوط به اين شماره است با خود مطابقت دهيد .
تفسير اعداد :
1- خالق و مبتکر :
'' يک'' ها پايه و اساس زندگي هستند. هميشه عقايد جديد و بديع دارند و اين حالت در آنها طبيعي است. هميشه دوست دارند تمامي کارها و مسائل بر حول محوري که آنها مي گويند و تعيين مي کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهي خود خواه مي شوند. با اين حال ''يک'' ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبي مهارتهاي سياسي را ياد ميگيرند . هميشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق اين هستند که ''بهترين'' باشند . در استخدام خود بودن و براي خود کار کردن بزرگترين کمک به آنهاست ولي بايد ياد بگيرند عقايد ديگران ممکن است بهتر باشد و بايد با رويي باز آنها را نيز بشنوند .
2- پيام آور صلح :
'' دو'' ها سياستمدار به دنيا مي آيند ! از نياز ديگران خبر دارند و غالبا پيش از ديگران به آنها فکر مي کنند . اصلا تنهايي را دوست ندارند . دوستي و همراهي با ديگران برايشان بسيار مهم است و مي تواند آنها را به موفقيت در زندگي رهنمون سازد . اما از طرف ديگر ، چنانچه در دوستي با کسي احساس ناراحتي کنند ترجيح مي دهند تنها باشند.از آنجايي که ذاتا خجالتي هستند بايد در تقويت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند .
3- قلب تپنده زندگي :
'' سه '' ها ايده آليست هستند، بسيار فعال،اجتماعي،جذاب،رمانتيک وبسيار بردبار و پر تحمل .خيلي کارها را با هم شروع مي کنند اما همه آنها را پيگيري نمي کنند. دوست دارند که ديگران شاد باشند و براي اين کار تمام تلاش خود رابه کار مي گيرند. بسيار محبوب اجتماعي و ايده آليست هستند اما بايد ياد بگيرند که دنيا را از ديد واقعگرايايه تري هم ببينند .
4- محافظه کار :
'' چهار'' ها بسيار حساس و سنتي هستند. آنها عاشق کارهاي روزمره، روتين و پيرو نظم و انضباط هستند و تنها زماني وارد عمل مي شوند که دقيقا بدانند چه کاري بايد انجام دهند. به سختي کار و تلاش مي کنند. عاشق طبيعت و محيط خارج از خانه هستند . بسيار مقاوم و با پشتکار هستند. اما بايد ياد بگيرند که انعطاف پذيري بيشتري داشته و با خود مهربانتر باشند .
5- ناهماهنگ با جماعت :
'' پنج'' ها جهانگرد هستند و کنجکاوي ذاتي، خطر پذيري و اشتياق سيري ناپذير آنها به جهان هستي و ديدن محيط اطراف خود،غالبا برايشان درد سر ساز مي شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در يک جا ثابت بمانند. تمام دنيا مدرسه آنهاست و در هر موقعيتي به دنبال يادگيري هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمي شود. آنها به خوبي ياد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامي جوانب کار را سنجيده و مطمئن شوند که پيش از نتيجه گيري ،تمامي حقايق را مد نظر قرار داده اند .
6- رمانتيک و احساساتي :
'' شش'' ها ايده آليست هستند و زماني خوشحال مي شوند که احساس مفيد بودن کنند . يک رابطه خانوادگي بسيار محکم براي آنها از اهميت ويژه اي برخوردار است. اعمالشان بر تصميم گيري هايشان موثر است و آنها حس غريب براي مراقبت از ديگران و کمک به آنها دارند. بسيار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگي مي شوند. عاشق هنرو موسيقي هستند . دوستاني صادق و در دوستي ثابت قدم هستند.''شش'' ها بايد بين چيزهايي که مي توانند آنها را تغيير دهند و چيزهايي که نمي توانند، تفاوت قائل شوند .
7- عاقل و خردمند :
'' هفت'' ها جستجو گر هستند. آنها هميشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفي بوده و به سختي اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقيقي آن مي پذيرند.احساسات هيچ ارتباطي با تصميم گيري هاي آنها ندارد. با اينکه در مورد همه چيز در زندگي سوال مي کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هيچگاه کاري را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمي کنند و شعارآنها اين است که به آرامي مي توان مسابقه را برد. آنها فيلسوفهاي آينده هستند؛ طالبان علم که به هر چه مي خواهند مي رسند و سوال بي جوابي ندارند . مرموز هستند و در دنياي خودشان زندگي مي کنند و بايد ياد بگيرند در اين دنيا چه چيزي قابل قبول است و چه چيزي نه !
8- آدم کله گنده :
'' هشت '' ها حلال مشکلات هستند. اساسي و حرفه اي سراغ مشکل رفته و آن را حل مي کنند. قضاوتي درست دارند و بسيار مصمم هستندو طرحهاو نقشه هاي بزرگي دارند و دوست دارند زندگي خوبي داشته باشند. مسووليت افراد را بر عهده مي گيرند و مردم را با هدف خاص خود مي بينند. با شرايط ويژه اي اين امکان رابه وجود مي آورند که ديگران هميشه آنها را رئيس ببينند .
9- اجرا کننده و بازيگر :
'' نه '' ها ذاتا هنرمند هستند . بسيار دلسوز ديگران و بخشنده بوده و آخرين پول جيب خود را نيز براي کمک به ديگران خرج ميکنند . با جذابيت ذاتي شان اصلا در دوست يابي مشکلي ندارند و هيچ كـس براي آنها فرد غريبه اي به حساب نمي آيد.در حالات مختلف شخصيت هاي متفاوتي از خود بروز مي دهند و براي افرادي که اطرافشان هستند شناخت اين افراد کمي دشوار به نظر مي رسد . آنها شبيه بازيگراني هستند که در موقعيت هاي مختلف رفتارهاي متفاوتي نشان مي دهند. افرادي خوش شانس هستند اما خيلي وقتها از آينده خود بيمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها براي موفقيت بايد به يک دوستي و عشق دو جانبه که مي تواند مکملشان در زندگي باشد دست يابند
آیا
می دانید هاله شما چه رنگی است؟
در صورتيكه تاريخ تولد شما در:
اول فروردين ماه باشد سياه هستيد
بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد
بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است
بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.
بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد.
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد.
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد.
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد.
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است.
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد.
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد.
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد.
23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد.
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما كبود رنگ هستيد.
بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد.
متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند.
بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد.
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد.
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد.
بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفيد هستيد.
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائي است.
بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد.
متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند.
بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد.
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد.
بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد.
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد.
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد...خزان
نویسنده: شبنم (نویسنده)
چندين هزار سال است كه در اين كهن بوم ،دختراني به دنيا مي آيند ،بزرگ مي شوند و پر
بال مي گيرند .آميخته مي شوند با طبيعت و انس مي گيرند با اجتماعي كه دست پرورده ي اويند . اما در همين كهن بوم باز هم هزاران سال است كه گاهي دلشان غمين مي شود و چشمانشا ن پراشك از همان اجتماعي كه بارشان آورده تاخود روزي سازنده ي آن باشند .غمين مي شوند از كلمات .كلماتي گاه قرمز به تندي فلفل كه مي سوزاند و گاه به سردي آبي كه يك باره يخ ميزند و مغز استخوانشان را منجمد مي كند و چه انجمادي ... اگر دستي از پا خطا كنند ،همين كلماتند كه زودتر از هر چيز طردشان مي كنند . كلماتي كه جامه اي از واقعيت مي پوشند و دستشان را مستقيم به سوي پاكترينشان دراز ميكنند ،آنهايي كه بيشتر اوقات آني نبو ده اند كه خواسته اند .و راستي اين زبان شناسي واژه ها عجب علمي است مفيد براي اين دختران !دختراني كه عجين شده اند با كلماتي نا خواسته . يا نه ،عجينشان كرده اند با اين واژه هاي بي سر و پا يي كه خود نيز گاهي از مفهوم خودشان نيز سر در نمي آورند . وقتي به دنيا مي آيند ،بعضي خوشحالند ( اندكند) كه هيچ ،مباركشان باشد اما واي اگر قبل از او هم دختراني با شند آه از نها د خيلي ها بلند مي شود كه اي وا ي با ز هم دختر !خدا صبر بدهد . اما دخترك ما درس مي خواند و درس ،قبول مي شود به سلامتي در دانشگاه .همين جاست كه باز كلمات دست به كار مي شوند وسرازير مي شوند: " دانشگاه محل خوبي براي درشوهر يابي است " اما آي دختر !تا به حال صدايت را بالا برده اي كه: نه آقا !دانشگاه محل خوبي براي ياد گيري است؟!
يا باز هم ترسيده اي "پاچه پاره " خطابت كنند كه دختركي گستاخ و پر رو هستي ؟!
وقتي سپيد مي پوشي و زيبامي شوي مثل برف ناب خدادادي . اما باز مي گويند دختر جلف !مگه پدرو مادر نداره !و سركوب و تمام ... فارغ التحصيل مي شوي به مباركي و 23 يا 24 ساله .. واژه ي ديگري در راه است :ترشيده" ، مي پرسي از خود كه ترشيده يعني چي وچرا اين واژه را به من نسبت مي دهند؟ و جوابي براي سو الت نمي يابي و مي گويي :خوب ،شايد قديمي ها چيزهايي مي دانسته اند كه اين واژه هارا آفريده اند ولي باز هم ربطش را به روز گار خود نمي فهمي .
همين قصه تكرارميشود تا وقتي كه مي خواهي ازدواج كني (البته تو همان دختر تحصيل كرده اي ) چنين مي شودكه سيل خاله و عمه سرازير ميشود كه فلاني پسر دارد و فلاني زنش تازه مرده و فلاني ... و هر طور كه شده با لاخره شوهرت مي دهند . در شب عروسي پا مي كوبند و مجلس مي آرايند و تمام ، و چقدر عزيز بوده اي در آن شب . اينك خانمي شده اي شوهر دار ومسوول كه بايد خانه ات تميز باشد و چايي ات آماده . بايد !سفره ات پهن باشد و و رنگارنگ و ظرفهايت شسته . تا شايد شايسته ي كلمه ي " كد بانو باشي " . الته كتابهاي دوره ي دانشكده ا ت هم حالا خوب خاك مي خورند بالاي طاقچه ! دو سال مي گذرد و تو هنوز بچه دار نشده اي . پدر و مادرت دست به كار مي شوند كه اي واي دخترما ن نازاست و دست به سر مي كوبند كه بد بخت شديم و حالا اين ننگ را چه كنيم ؟ دوا و درما ن شروع مي شود تا اينكه بالاخره دختري به دنيا مي آوري زيبا و ستودني . وقصه باز تكرار مي شود ...
ميبيني ؟!چقدر واژه ها در وصف سخيفند وبي انتها ؟! مي بيني واژه ها هم با بزرگ شدنت بزرگ ميشوند اما مثل تو لطيف و پاك نيستند كه سياهند و كريه . هنوزهم بسيارند كساني كه در اين كهن بوم ستودني مادختر را ننگ مي دانند نه رحمت پروردگار و هنوز هم كلما ت دست به كارندبراي غمين كردن دل دختران معصوم سر زمين من . اين قصه تكرار ميشود اما مادران مهربان اين سرزمين هرروز رحمت پروردگار را به دنيا مي آورند كه مايه ي افتخارشان است و نه مثل بعضي ها ننگشان .
نویسنده: شبنم (نویسنده)