|
آموزش و ترفند و موبايل و واليپرهاي جديد و داستان و سرگرمی و همچنین دل نوشته دانلودستان بلاگفا |
||
|
پنجشنبه هفتم مرداد 1389 :: :: نويسنده : عارف (مدیر)
سلام دوستان خوب و همیشگی ام اگه موافق باشید این پست هم میخواهیم سری به عواطف دختران بزنیم چرا که با احساس ترین بشر جهان به شمار می آید. راستش رو بخواهید چندین وقت هست بعضی از دختران درگیر مسائل عشق و عاطفه با پسران می شوند طوری که خیلی عاشق طرف مقابلشون هستند ... و بارها در وبلاگها و در فضای اطرفمون مشاهده میکنیم یا اگر هم بیشتر فکر کنیم مشاهده خواهید کرد که دخترانی هستند که وابسته به شما هستند اما شما طوری جدی و مذهبی هستید که طرف مقابلتون نمی توانند خواسته هایشان را در میان بگذارند ... یک مورد مهمی که هستش اینه که به این فکر نکنید دختران موجودی یکه بزن هستند که به نظر من اصلا اینطور نیست ... بله داشتم می گفتم ،اینکه زمانی که می بینیم بعضی از دخترا به خواسته هایشان یا به قول خودشان (به عشق خودمون) رسیدند آنقدر خوشحالی وجودشون را فرا میگیره که انگار دنیا را بهشون دادند ... یک نکته ای که من میخوام بگم اینه که زمانیکه جنس مخالف با صحبتهایی مثل (ببخشید می تونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم یا چند لحظه وقتتون رو به من اختصاص بدهید و ...) درخواست صحبت با شما را دارند سعی نکنید انها را انکار کنید چرا که به قول پیامبر اکرم شما باید مطابق با زمان خودتون زندگی کنید و با زمان خودتون قله پیشرفت را تلقی خواهید کرد مثلا اگر یه نگاهی به اطراف بندازید محیط آن نیست که در گذشته داشتیم ،زمان آنقدر پیش رفته که یه دخنر کوچولوی ۵ ساله ذهن انسان ها را می خواند،چرا؟ به دلیل نو شدن افکار ... آری ما باید از گذشته هایمان عبرت بگیریم ولی نه مثل آنها بلکه پیشرفت تر از آنها و اگر روش گذشته رو برگزینید امکان به ضایع شدن شخصیت روبرو خواهید شد ... جدا از اینها خیلی خوشحالم عشق حقیقی براشون به واقعیت رسیده است و هر وقت صحبت به میان می آید همیشه و همه جا میگویند من به عشق خودم رسیده ام ... اما به همین سادگی ؟؟ ... پسرانی هستند که دخترا وقتی با اونها روبرو می شوند سر و پایشان رو گم می کنند که مثلا خیلی شوکه میشوند با فرد محترمی آشنا شده اند، ولی به جای همه اینها کمی باهاش حرف بزنید و به خودتون اجازه ندهید احساساتتون با اون قاطی بشه ... کمی صبر پیشه کن. بله پسران هیچوقت به این پیش قدم نمیشوند که از احساسات خودشان بگویند،سعی می کنند افکار طرف مقابل رو بدانند بعد شروع به بازی بکنند. خیلی خسته شدید ... در کل صحبت این پست خلاصه شد به اینکه کمی صبر پیشه کن بعد فکر راهنمایی خواهد کرد ... و نظام خلقت طوری انجام شده است که جنس مونث همیشه محفوظ بمانند و دلیل گرفتاری دختران در دست پسران این است که خیلی عجله می کنند،دنیا فقط همین یکی رو که نداده ... هنوز هم هست ... پس صبر کن تا درست بجا آید ... می توانی امتحان کنی پی نوشت۱:دوستان آن طوری که می خواستم مطلب رو نتوانستم بنویسم در کل ببخشید ... تازگیا سر درد پیدا کردم ایشالله خوب خواهد شد ...
***نظرات فراموش نشه *** سه شنبه پنجم مرداد 1389 :: :: نويسنده : عارف (مدیر)
با فرا رسیدن یکی از جشن های مقدس هند، زنی فقیر که شوهری فلج داشت به سه فرزند گرسنه خود قول داد که در روز جشن غذایی کافی برای آنها فراهم کند. این زن باایمان اطمینان داشت که خداوند پول کافی براش خواهد فرستاد تا بتواند در روز جشن، فرزندان گرسنه خود را سیر کند. او به پشتوانه این ایمان وارد فروشگاهی شد و تقاضای مواد خوراکی کرد. مرد فروشنده از او پرسید که چقدر پول می تواند بپردازد. زن گفت: «شوهرم ماه هاست که بیمار است. در واقع من هیچ پولی ندارم، اما می توانم دعا کنم.» مرد که فردی بی ایمان بود، به طعنه گفت: «دعایت را روی کاغذ بنویس، به اندازه وزن آن می توانی مواد خوراکی از اینجا ببری. » زن بی درنگ نوشته تا شده ای از جیبش بیرون آورد و در دستان او گذاشت: «بیا ، این دعای کوچک من است. دیشب در حالی که بالای سر شوهر بیمارم بودم ، آن را نوشتم. » روی آن تکه کاغذ کوچک این کلمات نوشته شده بود: « خدایا ، تو پناه من هستی ! تو هر چه را که برای جشن فردا نیاز دارم فراهم خواهی کرد و حتی بیش از آن ، تا آنها را با سایر کودکان قسمت کنم. » مرد فروشنده این کلمات را خواند و در حالیکه می خندید کاغذ را بر کفه ترازو گذاشت : « حالا می بینیم که دعای تو با چقدر خوراکی برابر است . » مرد در نهایت تعجب و ناراحتی دید که با گذاشت یک کیسه آرد روی ترازو عقربه ی آن تکان نخورد ، پس ناچار مواد دیگری را هم اضافه کرد ، اما باز هم هیچ اتفاقی نیفتاد. سرانجام او به زن فقیر گفت : « نمی فهمم امروز چه خبر است. اما من سر قولم هستم. هر چه میخواهی از این فروشگاه بردار، زیرا به نظر می رسد که وزن کاغذ کوچک تو از تمامی اجناس فروشگاه من بیشتر است . » زن فقیر چیزیهایی را که برای جشن نیاز داشت برداشت. او با چشمانی اشک آلود از مرد فروشنده تشکر کرد و در دل خدایی را که همه نیازهای بندگانش را بر آورده می کند ، ستود. مرد فروشنده بعدا متوجه شد که ترازویش خراب شده است، اما پیوسته از خود می پرسید: « چرا درست همان زمان ترازو خراب شد و چرا آن زن باید پیش از آمدن به اینجا دعایش را روی کاغذ بنویسد ؟! » تحت تاثیر این روادید، قلب مرد فروشنده نیز دگرگون شد و او هم از مریدان عاشق و وارسته خدا گردید. سه شنبه پنجم مرداد 1389 :: :: نويسنده : عارف (مدیر)
نرم افزار کتاب قران به صورت فلش اماده دانلود شده است این نرم افزار دارای محیطی بسیار زیبا و امکانات بی نظیر میباشد که به جرات میتوان عنوان بی نظیر را به این نرم افزار ساخته شده توسط مسلمانان داد در این کتاب کلیه جزء های قران موجود میباشد و شما عزیزان با دانلود این نرم افزار قرانی یک قران کامل را در سیستم کامپیوتری خود با محیطی فوق زیبا خواهید داشت این نرم افزار با نزدیک شدن ماه مبارک رمضان در کشورمان طرف داران زیادی خواهد داشت امید واریم به عنوان واسطه ارتباط شما با خداوند بزرگ ما رو از دعا های خود بی نصیب نگذارید.
دانلود در ادامه مطلب ... ادامه مطلب ... سه شنبه پنجم مرداد 1389 :: :: نويسنده : عارف (مدیر)
بازی جدید و حرفه ای فکری بنام AR Pirates v1.00 توسط شرکت Optricks Studios برای گوشی های سری 60 ورژن 3 و 5 تهیه کردیم. این بازی یکی از بازی های جذاب فکری استراژیک دزدان دریایی میباشد که با فرمت سیمبیان sisx ساخته شده که میتوانید از سایت دانلودستان بلاگفا دریافت نمائید.
دانلود در ادامه مطلب ... ادامه مطلب ... دوشنبه چهارم مرداد 1389 :: :: نويسنده : عارف (مدیر)
سلام دوستان گلم ... مهم نیست عید را چطوری تبریک میگوییم ... مهم این است که مژده بدهیم.حالا بگوییم امام مهدی فاطمه علیه سلام یا امام عصر (عج) ... اینها مهم نیست. مهم این است که ما دوستش داریم. دوست داریم یار و یاورش باشیم. و دلمون همیشه به او نزدیک بشه چرا نزدیکی دل به او ،نزدیکی دل به خداست. شک نداریم. باورش داریم ... فقط کافیست کمی به عظمت او بیندیشیم و بعد از مدتی ایمانمان مستحکم خواهد شد ... او عشق من است ... من او را دوست دارم چرا که او هم منو دوست می دارد چه عشق پایداری ... من چقدر خوشحالم ... دوشنبه چهارم مرداد 1389 :: :: نويسنده : عارف (مدیر)
![]() ![]() عادل فردوسی پور ![]() محمدرضا گلزار ![]() علی دایی
کاریکاتورهای بعدی و بسیار جالب در ادامه مطلب ... ادامه مطلب ... دوشنبه چهارم مرداد 1389 :: :: نويسنده : عارف (مدیر)
|
||